رمان نویســــان - مطالب Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ

A b o u t


این جا یه وب برای علاقه مندان به داستانه!D:
پس همیشه سر بزنید تا داستان های جدید با هر ژانری که دوست دارید رو بخونید(:

Blog Past Link Etc

S t a t

امــروزی هــا : نـفـر
دیــروزی هــا : نـفـر
بــازدیــد کــل : نـفـر
بــازدیــد ایــن مــاه : نـفـر
بــازدیــد مــاه قـبـل : نـفـر



t e m p l a t e

made by: Roza
 زیر تاریکی شب فصل دو قسمت اول
جمعه 8 تیر 1397 × 08:35 ق.ظ    



خب خب این قسمتم نوشتم:|

زود باشین برین ادامه :|

Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 زیر تاریکی شب فصل دو قسمت اول
دوشنبه 4 تیر 1397 × 06:59 ق.ظ    

خب خب قسمت یک فصل دوم زیر تاریکی شب بلاخره نوشته شد:|

واسه خوندن به ادامه مطلب مراجعه کنید بی زحمت

راستی من انتقاد پذیرم و خوشحال میشم اگه چیزی تو داستانم کم 

یا زیاد شد بهم بگید



Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 داستان جدید!
یکشنبه 3 تیر 1397 × 09:18 ق.ظ    








خب خب:|


سلام به دوستان عزیز:|

یک داستان جدید تو راه 

به اسم زیر تاریکی شب:| فصل ۲

ژانرش:ترسناک،هیجانی،عاشقانه،جنایی

رده سنی:12+

بقیشم بعدا میگم:|



   
Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 سلامی دوباره
پنجشنبه 10 خرداد 1397 × 05:22 ب.ظ    


سلام به همه من دوباره برگشتم:| خوبین خوشین؟هعیییی بگذریم از این روزگار که معلوم نیس به چه 

سازی میرقصه .......بریم سر اصل مطلب واقعا معذرت می خوام خیلی وقت بود که نبودم 


و بخاطر شرایطی بوده که داشتم و بسیاررر ممنونم از افرادی که این وب رو توی موقعیت حساس رها نکردن


و همواره موندن و به داستان نویسی ادامه دادن در واقعه زمان به ما می اموزه که چنین افرادی واقعا روی این کره ی


خاکی کم و بسیار کم نظیر هستن این افراد مثل شمعی هستن که هنگام تاریکی به ذهن ادم خطور میکنن و به

 اون رو کمک و راهنمایی میکنن 


به زبون ساده تر یک فرشته ی نجات واقعا از شما ممنونم و .واقعانمی دونم چطوری میتونم محبت شما رو جبران کنم....

هان .....راستی یک چیزی جدول بروز رسانی شده و هرکی اعتراضی داشت و اسمش نبود


و یا ژانرش اشتباه بود بیاد و تو پست ثابت بنویسه و یک چیز دگ کسایی که داستان هاشونو


نیمه تموم ول میکنن  بعد از گذشت یک سال از نوشتن ،داستان های نیمه تموم

 از وب پاک میشه

و خواهش میکنم تا جایی که سعی میکنید داستان هاتونو کامل بنویسید


هاتونو کامل تموم کنید

   
Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

  مطلب رمز دار : ....
پنجشنبه 3 اسفند 1396 × 08:56 ب.ظ    
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   
Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 مدرسه0-0
جمعه 31 شهریور 1396 × 10:56 ق.ظ    


سلامی به گرمی خورشید:|

مدرسه آمد مدرسه آمد

ساعت هفت صبح بیدار شدن 

 بازهم صورت های خواب آلود 

و خوابیدن روبروی آینه ی روشویی

در حال شستن دستان آمد

بیست دقیقه رفتن پای صف و 

وایسادن سر صف مدرسه  آمد 

استرس برای دیر نرسیدن سر مدرسه آمد

صبحانه خوردن های خرکی آمد 

استرس برای زنگ اول و امتحان ریاضی آمد:\

خواهش و التماس های مداوم برای دو دقیقه خوابیدن آمد

صدای بانگ بیدار بشو ی اول صبح که گوش فلک را ناشنوا

میکند همچنان به گوش میرسد آمد

از خواب و خیال خوش بیدار شدن آمد 

چشم های نیمه باز و خسته آمد

زنگ آخر خوردن مدرسه و حرکت مثل جت

دانش آموزان برای بیرون رفتن از کلاس امد :|

باز آمد باز آمد:|


البت من کتاب هام رو دیدم :|و باز کردم خوندمشون

البت تا فصل اول:|

بنظرم عربی یکم سخت میومد:\ سوال ها و متن ها 

رو هم واس خودم

توضیح دادم:| مثلا قول دادم خرخون بشم خداراشکر

از اول تا ششم کارنامه هام همه خیلی خوب بود:\

ولی امسال ممکنه مث پارسال نباشه:\باید خیلی بخونم

در مورد همه یکروز میرسیم هم بگم که به احتمال زیاد

قسمت چهارمش رو امروز مینویسم:| و تو فصل مدرسه

ها هر وقت، وقت داشتم و اوقاتم مهیا بود انشالا حتما

سر میزنم و قسمت های بعدی هم مینویسم:|


بهرحال تبریک بخاطر باز شدن مدارس(ضدحال):|

بهرحال خودم واس مدرسه یکم نگرانم:\ چون قراره

مدرسه ی جدید برم و قطعا دانش اموزهای جدیدی هم

اونجا خواهد بود:|هعیی بهرحال توکل به خدا میکنم

و ارزو دارم که حتما انشالا همه ی شما در توفیق علم و توانایی

پیشرفت بسیار بالایی داشته باشین:) و همه ی کارنامه هاتونو ۲۰

بگیرین، بهرحال ما نباید هیچوقت خودمونو ببازیم اگر اراده

کنیم میتونیم مرز نتونستن هارو عقب بزنیم و پیش به سوی تونستن

ها بریم به خدا توکل کنیم ما مثل یک گیاهیم که تونسته سنگ هارو

بشکافه و بالا بیاد من اینو یکجایی خوندم نگرانیم کمتر شد

پیشنهاد میدم شما هم بخونید

بر خداتوکل بکنید ـ نگران آینده نباشیدمشکلات آینده رابه امروز نیاورید برای آینده برنامه ریزی کرده دست به کار شوید ـ بامشکلات لاینحل وتغییر ناپذیر کنار بیایید - اعتقاد داشته باشید که در دنیا برای هر کسی جایی وشغلی هست همت بلند داشته تا درجایی مناسب قرارگیرید ـ آینده رااز دریچه ی وحشت نگاه نکنید آرام باش ،توکل کن ،تفکر کن،آستینهارا بالابزن ،آنگاه خواهی دید که دستان خدا زود تر دست به کار شده ـ کار امروز را به فردانیندازیم بلکه کار فردا راامروز انجام دهیم ـ 
این خودت هستی که زندگی را باید بسازی پس از صفر شروع کن وسعی کن که که زندگی را باتمام سختی هاشیرین وزیباسازی ـ زندگی تمرین صبوری است بامرور زمان صاحب همه چیز خواهی شد ـ زندگی نهالی است که با صبر بار می دهد وعمارتی است که سازنده گانش سخت کوشانند ـ هر کس در جهان عاقبت میمیرد وبرای استراحت فرصت زیادی دارد لذا این چند روز عمر را بایستی در تلاش وبیداری گذراند.

۳ـ رموز موفقیت :
به اهداف بزرگ بیاندیشید ـ ذهن خود رابه مسایل جزیی درگیر نکنید ـخواستن توانستن است غیر ممکن وجود ندارد ـ ازشکستن نهراسید و آنرا تجربه بدانید ـ بزرگترین اشتباه این است که از اشتباه کردن بترسیم  ـ تا انسان خطررا استقبال نکند (ریسک نکند)به موفقیت نمیرسد 




   
Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 همه یکروز میرسیم:3
پنجشنبه 30 شهریور 1396 × 04:39 ب.ظ    

پوزش بخاطر تاخیر دوستان:|

نظر بدهید نگویید چیست نظر :|

برو ادامه:|

Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 همه یک روز میرسیم :۲
سه شنبه 28 شهریور 1396 × 01:46 ب.ظ    
دلام به گل و گلاب های وب:|

خب داستان همه یکروز میرسیم

قسمت ۲ رو نوشتم:\نه به تابستون

که داستان نمی نوشتم نه به الان

که شوق داستان نوشتنم زیاد شده:|
.....................................................

بپرین ادامه:|

تازه نظرم بشوتین:|




Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 همه یک روز میرسیم:1
دوشنبه 27 شهریور 1396 × 10:49 ق.ظ    


 可愛いやつ のデコメ絵文字 ...برید ادامه .... 可愛いやつ のデコメ絵文字










Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 ادامه ی شخصیت ها
چهارشنبه 4 مرداد 1396 × 11:19 ب.ظ    

چون میهن بلاگ قبول نمیکرد همشو یک جا بنویسم شخصیت های دگ رو تو ادامه مطلب نوشتم:)
 



Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 *داستان جدید*
دوشنبه 2 مرداد 1396 × 08:38 ب.ظ    



سلام یه همه یک رمان خون های عزیز:) بعد قرنی دوباره با شما اومدیم و با شما هستیمخب من می خوام یک رمان بنویسم

و دوباره حسش بهم دست داده:|خب این رمان  ژانرش عاشقانه است (اولین باره تو ژانرم عاشقانه هم هست امیدوارم خوب از اب دربیاد:|)

و جنایی و ترسناک و یکم کمدیه:| و شخصیت هامون 15 تا هستن شما تو کامنت های پایین پست میتونین 

بنویسین و بفرستین :) و سعیمو میکنم که همرو نقش اصلی قرار بدم :)

داستانشم حال و هوای جادوگری

دنیای جادوگری و این ها است:| 

و بعدشم زبانش عامیانه است^-^ خب اگه دوست دارین توی داستان باشین میتونین مشخصاتتونو برام بفرستین:) 

خلاصه ی کلی :حال و هوای مدرسه و دنیای جادوگری رو به رخ میکشه و در مورد رابطه ی جادوگراها و انسان ها است و در مورد

رفت آمد جادوگرها گرگینه ها و خون اشان ها و پیوند بعد جهان هستی و جهان جادوگریه:| 

فعلا شخصیت هاتونو بدین خوشحال میشم:) چون شخصیت هارو فعلا

مشخص نشده نمی تونم خلاصشو درست بنویسم:|

خب این پوسترشه:)




اینم فرم ایجاد شخصیت:))





نمی خواد توی خود فرم اطلاعاتتون رو بنویسین:) لطفا توی نظرات بنویسین

اهان راستی تا یادم نرفته بگین نقش منفی هستین یا مثبت:)

و تیپشو اخلاق و خانوادشو بگین بی زحمت:|

اووفف چقدر حرف زدم :| خب فعلا:)

راستی برای دیدن شخصیت ها برین ادامه مطلب:)




Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 نشریه لطفا بازنشر کنین
سه شنبه 20 تیر 1396 × 01:01 ق.ظ    

   
Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

  مطلب رمز دار : جلسه ای برای رمان نویسان:رمان نویسان برن تو پنلشون و برن تو ارشیو و مطلبمو بخونن و نظرشپنو بگن
پنجشنبه 1 تیر 1396 × 03:07 ب.ظ    
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

   
Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 سلامی مجدد+رمان های جدید
جمعه 12 خرداد 1396 × 07:31 ب.ظ    

سلام بچه ها:) ما دوباره اومدیم با رمان های جدید 

و تابستونو به همه تون تبریک عرض میکنم:) خب 

از اونجایی که این وب وب رمان نویسیه می خوام 

ازتون بپرسم رمانم در مورد چی باشه

۱-انیمه
۲-فاینال فانتزی
۳-وینکس
و خلاصه غیره پس بگین خوشحال میشیم

و همچنین ژانر هاشون :)

   
Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 زیر تاریکی شب: هفتم(آخر)
یکشنبه 29 اسفند 1395 × 11:36 ب.ظ    


سلاااممم با قسمت بعدی داستان (آخر) همراهتون هستیم

:||| خب برین ادامه

Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ ×CM()  

 صفحه هــا: 1 2