وب رمان نویسان

Refresh profile ETC FriendS Roza E-MaiL




One Direction LOVE
پنجشنبه 18 خرداد 1396 | 03:49 ب.ظ
آپلود عکس
خب این داستان درباره ی 3 تا دختر به اسم های گوئن ، کریستال و آتنا هستش و گروه وان دایرکشن ..........
این داستان از زبون گوئنه توی این داستان همه ی اعضای 1D هم سنن و این یعنی 16 ساله 
خب دیشب تولدم بود و از 15 سالگی به 16 سالگی رفتم 
وقتی صبح بیدار شدم  حس رفتن به مدرسه رو نداشتم 
خیلی عجیب بود 
رفتم طبقه ی پایین 
کریستال و آتنا هنوز خواب بودن 
داد زدم : بیدار شید تنبل ها 
آتنا چشمش رو باز کرد و من رو نگاه کردو گفت : ببخشید که داشتیم آهنگ تورو تموم می کردیم 
قیافه ی من : 
همین الان می خواستم جفت پا برم تو حلقش 
دیشب بهم گفت بزار ما تموم می کنیم 
اول من قبول نکردم ولی بعد اینقدر ازم خواست که قبول کردم اینم از بخت قشنگ ماست دیگه 
گفتم مهم نیست پاشید بریم مدرسه 
با آخرین سرعت خودمون رو رساندیم 
خب خبر خوب 
زنگ نخورده بود 
مثل این که آقای مدیر هم داشت دنبالمون می گشت 
من که کاری نکرده بودم کریستال و آتنا هم همین طور 
وقتی رسیدیم توقع داشتم بخواد  باهامون دعوا کنه 
ولی خیلی آروم گفت : بچه ها شما عضو شده بودین تا بچه های جدید مدرسه رو به کلاس ببریم 
با هم گفتیم : بعله 
مدیر گفت : پس امروز منتظر باشید تا دانش آموز های جدید بیان 
از شانستون هم هم سن خودتونن و هم کلاسی تون هم هستن 
وقتی رسیدیم سر کلاس 
باربارا و جی جی و تیلور داشتن از دوست پسراشون تعریف می کردن که قراره بیان این مدرسه 
عجب پس گروه 1D قرار بود بیاد 
دیشب هم  که تولدم بودم تو کنسرتشون بودم 
و دوستای عزیزم برامون بلیت های VIP گرفته بودن 
یعنی ما دیشب به پشت صحنه هم رفتیم 
پسران خیلی جیگرن 
خب ما رو از تو بلندگو پیج کردن بریم؟ شاگرد های جدید رو بیاریم سر کلاس 
تو راه داشتم با بچه ها سر این که اونا حتما گروه 1D هستن صحبت می کردم که یهو خوردیم به چند نفر 
هم ما افتادیم هم اونا ...........





ببخشید ولی تو این داستان برام نظرتون خیلی مهمه 
لطفا نظر بدید



   
♡Angel♡ | کـامـنـت()