تبلیغات
">
رمان نویســــان - واقعیت تلخ_قسمت۱


رمان نویســــان

سلام عیدتون مبارک
رمان جدیدی رو میخوام شروع کنم^-^
خب...
اگه میترسین نخونین
ژانرش هم که فهمیدید ترسناکِ.
حالا برای خوندن برید ادامه^^

صدای جر بحثی توجهم را جلب کرد همیشه از وقتی ۷ سالم بود کنجکاو بودم. در اهنی را به ارامی باز کردم و نگاه کردم مردی که با در باز خونه ی چند متری که فاصله داشت درش  باز بود و با صاحب خونه جر بحث میکرد یارو روبه رویش را نمیدیدم اصلا نمیدونستم طرف مرده یا زن؟!
مرد با تاسف سرشو رو تکون داد و رفت بلاخره صدای نافهموم حیوونی رو شنیدم نمیدونستم داشت چی میگفت ولی مطمئن بودم با یارو بوده وگرنه اگه با من بود میزد منو بدبخت جزغاله میکرد
صدای صابحونه که خشدار بود و نامفهوم!
سرشو بیرون اورد و منو دید با ترس بهش زل زدم هیچ شباهتی به یک انسان نداشت
چشماش سیاه بود سیاه سیاه و توی اون شب برق میزد.محکم درو بستم و به سمت خونه دویدم در هال رو باز کردم و محکم بستم نفس نفس میزدم دوباره به پشت سرم نگاه کردم  تا مطمئن بشم پشت سرم نیامده ناخودگاه قلبم شروع به تپیدن کرد همون مرد با همون چشم های سیاهش پشت در هال ایستاده بود..
××××
مثل همیشه بازهم دانشگاه دیر شد با اعصاب سگی که داشتم شروع به جمع کردن وسایلم کردم هر چی که دم دستم بود رو کردم تا حلق کیف بدبخت!
اعصابم خورد بود واقعا حس دانشگاه رو نداشتم واقعا نمیدونم برای چی گم میشم دانشگاه نه دوستی داشتم نه هوشی والا...
صدای مامان پیچید:
_اشرف سه ساعته داری چه غلطی میکنی؟!
حق داشت طفلک.
کیفمو برداشتم همیشه هیچ میلی به خوردن صبحونه نداشتم
در اتاقمو باز کردم و بستم همین خواستم برم با قیافه ی فرهاد روبه رو شدم.
داشت نگام میکرد.میدونستم منتظره سلام گفتن منه. نمیدونم چقدر دادشا غیرتین.
ابروهامو بالا دادم و گفتم:
_ها؟!
با چشمای عسلیش زل زده بود به من دیگه داشت میرفت رو اعصابم داد زدم:
_ تسلیم... سلام
محکم هلش دادم با اینکه هیچ حرکتی نکرد .. تصمیم گرفتم
راهمو بخاطر داداش عزیزم کج کنم
از خونه زدم بیرون.
..

برچسب‌ها:
|چهارشنبه 1 فروردین 1397| 09:08 ب.ظ|♛I'm not a bad person♛ نظرات()|

.
نمایش نظرات 1 تا 30
  • Search

  • menu!


    دَرباره ی مـَن


    این جا یه وب برای علاقه مندان به داستانه!D:
    پس همیشه سر بزنید تا داستان های جدید با هر ژانری که دوست دارید رو بخونید(:
    PR0FILЭ
    H0MЭ


    Diary About Stuff Site


    The Credits!

    template by : miss-o

    subjects!

    pool

    • داستانامون بیشتر از کدوم ژانر یا سبک باشه؟؟






    writers

    Archives