قسمت سه ...DARK...

سه شنبه 8 اسفند 1396 03:25 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✪ASAL♡STAR GIRL✪
نویسنده:bloodgirl
پِری:کجا بودین شما دو تا؟
ارنس:سر قبرم کجا میخوایم باشیم رفته بودیم حیاط
اون:عصاب نداری رو ما خالی نکن
اریت:بچه ها اقای مدیر گفت حاظر شین میریم غار
پِری:تو این بارون؟
اریت:منم همینو گفتم ولی گفت اینجوری کیفش بیشتره
ارنس:من که حوصله ندارم
نیترا:بیا دیگه زود باش
ارنس:حوصله داریا
نیترا:تو نیای بدون تیکه انداختنت ما چه کیفی داریم؟
ارنس:میام ولی اصلا دلم نمیخواد
نیترا:هورا
ارنس:درد اصلا دلم نمیخواد
پِری:من رفتم جا نگه دارم تو اتوبوس منتظرم
اون:تو راه از اون پاستیل میوه ای ها هم بخریم
اریت:عالیه
.
.
.
.
.
ارنس: چقدر تاریکه
اریت:نظرت چیه چراغ روشن کنیم
اون:مگه رو تابلو رو نخوندی؟؟چراغ روشن کردن ممنوعه
اریت:مگه یه نور کوچولو تو این تاریکی چه ضرری داره؟
اون:حتما یچیزی میدونن که گفتن
اریت:انقدر ایمنی نباش
اون:ولی...........
اریت:روشن کردم
اون:زود باش خاموشش کن
نیترا:بزار یکم نور داشته باشیم اریت جان بزار روشن باشه
پِری:یه لحظه صبر کن!این صدا دیگه چیه؟اینگار داره ریزش میشه!
ارنس:اخه عقل کل مگه کوه ریزش میکنه؟
پری:خوب صداش میاد یه لحظه وایستا زیر پام داره خالی میشه
نیترا:داریم سقوط میکنیم
نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 12 اسفند 1396 08:11 ب.ظ