تبلیغات
رمان نویســــان - قسمت سوم_مغرور تر

قسمت سوم_مغرور تر

دوشنبه 9 بهمن 1396 02:13 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♛✭ɮʟʊɛ ʀʊɮʏ✭♛
ادامه



مارک:این طور که معلومه اینجا مدرسه ی خیلی بزرگیه
تانیا:اره خیلی بزرگه همش هم به لطف من
مارک:چرا؟
تانیا:خوب چون من ثروتمند ترین دختر تو این مدرسه بودم پس من و پدر مادرم به این مدرسه کمک کردیم
مارک:جالبه
تانیا:راستی اسپانیا که خیلی جای خوبیه خوب چرا اومدی اینجا؟
مارک:چون من لندن رو بیشتر از اونجا دوست دارم اینجا حتی از اسپانیا ههم بهتره

از اونجایی که من همیشه طرفتار مارک بودم و به نظرم بهترین مدل جهان بود پس این واسم جالب ترین چیزه که اون با من تو یه شهر یه مدرسه و یه کلاس باشه اما این وسط غیر از من هم کسی بود که طرفتار مارک باشه و اون همون کسیه که همیشه حسود بوده یعنی لارا اون از مارک خوشش می یومد طوری که همیشه با کارمن در مورد اون حرف میزد ولی به نظر من این دفعه فقط قصدش اذار دادن منه چون اون هیچ وقت دوست نداره با یه پسر دوست باشه و فقط درحد یه طرفتاره اما همین انتقام گرفتن لارا باعث همه ی اتفاقای این داستانه

در خانه ی تانیا...

مامان:تانیا سلنا اومده 
تانیا:بگو بیاد اتاقم
مامان:سلنا جون تو که اتاق تانیا رو میشناسی میتونی بری اتاقش و باهم درساتون رو بخونین
سلنا:باشه خاله کاترین

سلنا:سلام
تانیا:سلام چه عجب رسیدی؟
سلنا:ای بابا تو مگه از اون وقت داری؟
تانیا:اه باشه حالا سوالت رو بپرس
سلنا دفترش رو از تو کیفش در اورد و بهم نشون داد و منم توضیح دادم بعد از این که درس خوندیم یکم با هم حرف زدیم و کتاب خوندیم بعد از ظهر که شد سلنا رفت و من تو خونه تنها بودم مامانم و بابام برای کار به بیرون رفته بودن و من با خاله تریزا(خدمت کارمون)تنها بودم وقت شام که رسید مامان و بابام رسیدن خاله تریزا در رو براشون باز کرد منم مثل همیشه داشتم کتاب میخوندم خاله تریزا اومد و من رو صدا زد بعد  از شام خیلی خسته بودم پس رفتم تا بخوابم

تموم شد:/ این قسمت بلند بود البته:|
تا قسمت بعدی.....



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 بهمن 1396 02:37 ب.ظ