قسمت اول رمان پرنسس سرزمین ترس

پنجشنبه 6 مهر 1396 09:42 ق.ظ

نویسنده این مطلب: Zhina
گفت خیلی میترسم...
گفتم چرا ؟
گفت چون از ته دل خوشحالم ...
این جور خوشحالی ترسناک است…
پرسیدم آخه چرا ؟
جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد
سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد.
برای خوندن قسمت اول رمان بفرمایین ادامه

از زبان لیزا

دفترچه خاطرات عزیزم نمیدونم باید چیکار کنم. رفتن پیش بابا واقعا دردناکه! اون هیچ جوره منو درک نمیکنه. حتی فکر کردن بهش عذابم میده اما خب فکر میکنم این حق مامان باشه که چند ماه رو با جیمز بگذرونه البته بدون من! الان پنج ساله که اونا ازدواج کردن اما اصلا باهم جایی نرفتن و خب همش بخاطر حساسیت های مامانه. البته من اصلا ناراضی نیستم ولی آنجلینا میگه که باید همچین موقعیتی رو برای مامان و جیمز ایجاد کنم و گرنه رابطه اونا از هم میپاشه. بنابراین من تصمیم به یک از خود گذشتگی کردم و برای یه سال پیش بابا میرم. واقعا خستم. فکر کنم به یه خواب شدید نیاز دارم.

دفترچه خاطراتمو بستم و زیر بالشتم جا سازیش کردم. فقط مونده که مامان دفترچه خاطراتمو ببینه اون موقع دیگه نمیزاره برم. اون واقعا خیلی نگرانه. موهامو شونه کردم لباس خوابمو پوشیدم و خودمو برای یه خواب طولانی اماده کردم.

_______________________________________

صبح زود از خواب بیدار شدم. لبخندی زدم و بطرف پنجره رفتم. پرده رو کنار زدم و گذاشتم تا خورشید اتاق تاریکمو روشن کنه. با لذت به خورشید نگاه میکردم؛ انگار اخرین باریه که میتونم خورشیدو ببینم البته همینطوری هم هست. فورس(خیالیه همچین شهری وجود نداره تا جایی که میدونم) یه شهر بارونیه و همیشه ابریه. مطمئنا دیگه نمیتونم مثل الان از افتاب زیبای فلوریدا لذت کنم. بعد از اینکه دست و صورتمو شستم شروع کردم به جمع کردن وسایلم. سعی کردم که دیگه بیخیال بابا و ضدحال بودنش بشم. چمدونامو برداشتم و به طبقه پایین رفتم. مامان با گریه بهم زل زده بود. خودمم گریم گرفت. بغلش کردم و گفتم دیگه نبینم چشمای زمردی خوشگل مامانم بارونی بشه ها. مامان ب*و*سیدم. ازش خداحافظی گرفتم و همراه جیمز به فرودگاه رفتم. جیمز منتظر موند تا سوار هواپیما شدم. احساس تنهایی میکردم. نزدیک بود که گریم در بیاد. سرمو به طرفین تکون دادم. نه! امروز یه روز نوعه. از امروز من دیگه گریه نمی کنم.
بچه ها راستی شما دوست دارین کم بنویسم یا زیاد.
بنظر خودم زیاد باشه بهتره در همین حد باشه خوبه؟
تو کامنتا بگین...



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 مهر 1396 09:48 ق.ظ



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات