وب رمان نویسان

Refresh profile ETC FriendS Roza E-MaiL




BTS ( WITH MAGIC)/4
چهارشنبه 4 مرداد 1396 | 11:16 ب.ظ
کم کم احساس غش کردن بهم دست داد 
بقیه هم مطمئن بودم همچین حسی داشتن 
اه بسه دقیقه نصفشون رو هم نابود نکرده بودیم 
کار رو باید با یه ورد یک سره می کردم 
آزراس،  منتریون،  زینتوس ( از ریون یاد گرفتم )
تقریبا همشون نابود شدن 
اون تعدادی هم که موندن دستی پایی چیزیشون قطع شده بود 
دستام  رو  زانو هام بود و سعی می کردم بلند شم 
نفس نفس می زدم 
ایکس من اومد و کمک کرد 
بعله دیگه برگشتیم پایگاه 
خیلی بزرگ تر شده بود 
البته تعداد افراد هم بیش تر شده بود 
حالا دیگه اونجرز با گروه ایکس من کار می کرد 
رفتم خودم ر  پرت کردم رو مبل 
و لباسم به حالت عادی برگشت 
گفتم : من دیگه بهتره برم 
وگرنه بهم شک می کنن 
و خودم رو تلپرت کردم 
لباسم رو صاف کردم 
و مثل بچه های دیگه بهت زده ( مثلا) به اجساد روبات ها نگاه می کردم
یکی از اون هفت تا پسر یه نیشخند زد 
بعد گفت : بچه ها بریم
نمی دونم چرا ولی احساس کردم بهم توهین شده 
اه ، اه ، اه 
خیلی سخته توی یه جای جدید جابیفتی 
برگشتیم سر کلاس 
یا بهتره بگم جایی که قبلا کلاس بود 
عوضی ها همه چیز رو داغون کرده بودن 
کیف خیلی از بچه ها تو کلاس بود از جمله خودم 
سریع رفتم سمتش وای نه مدارک کجان 
همه جا رو گشتم ولی کوچک ترین چیزی ازشون پیدا نکردم 
وای نه 
گوشم رو در آوردم داغون شده بود 
وای خداااااا 
آخه چرا من 
این همه بلا بود 
چرا الان آخه 
ولی بی خیال گوشی 
مدارک کجان 
الان اونا خیلی مهم اند 
نکنه اون روبات ها برش داشتن 
ولی آخه اونا برای چی باید یه همچین مدارکی رو بخوان 
حتما ماموریتشون این بود 
یه چیز براق مایل به سیاه دیدم 
سعی کردم برش دارم 
اما بهم یه انرژی مخالف وارد شد 
بنا بر این با یه دستمال برش داشتم و خوب بهش نگاه کردم 
چه قدر این برام آشنا بود .......





دوستان هنوز خیلی خوش حال نیستم 
پس یه نظری بدید 


   
♡Angel♡ | کـامـنـت()