تبلیغات
رمان نویســــان - BTS ( WITH MAGIC)/1

BTS ( WITH MAGIC)/1

شنبه 24 تیر 1396 05:06 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ♡Angel♡
گوئن توی این داستان هم حضور داره و در ضمن هیچ ربطی به داستان وان دایرکشن هم نداره








خب این اولین روزیه که به دانشگاه سئول توی کره ی جنوبی دارم می رم 
عجیبه که اینقدر استرس دارم 
خب زنگ اول نرسیدم 
چون باید با یکی حرف می زدم 
بعله عموی نا تنی من شهر بغلی اینجا زندگی می کنه 
بماند کیست چون خواهی فهمید 
بگذریم 
رفتم سمت اتاق مدیر 
کره ای حرف یه کم سخته 
چینی حرف زدن واسم آسونه ولی کره ای نه خیلی 
این مدرسه معروف ترین مدرسه ی کره ی جنوبیه 
من رفتم تو 15 سال ولی باید با 16 ساله ها درس بخونم ( اینجا یه بعد دیگه است و سنین توی این بعد فرق داره )
وقتی وارد شدم 
خب مسلمه که احساس غریبی می کردم معلم من رو به بچه ها معرفی کرد 
منم رفتم اون آخر ماخر ها یه جا واسه خودم یافتم 
آه بدون دوست توی یه مدرسه بودن خیلی چرته 
یکی دو میز عقب تر از من هم یه پسر مو قهوه ای بود که داشت چرت می زد 
یکی هم کنارش بود 
و داشت تو دفتر اونی چرت می زد نقاشی می کرد 
نیشخند زدم البته منظوری نداشتم 
مفاهیم آسون ریاضیش که اصلا لازم به ذکر نیست 
به عنوان روز اول سعی کردم ساکت باشم 
و به درسم توجه کنم 
زنگ تفریح خورد رفتم سمت کمدم 
آه اصلا حال و حوصله ندارم 
به کمدم رسیدم و خوراکی ام رو برداشتم تا برم بخورم 
بعد از زنگ تفریح رفتیم سمت 
سالن اجتماعات
ردیف سوم صندلی یکی مونده به وسط نشستم 
مدیر اومد و گفت : یه مهمون ویژه داریم 
همه به افتخار تونی استارک کف بزنید 
صدای دست زدن ها بالا رفت 
بعله عموی نا تنی بنده 
فکر نمی کردم این همه راه بزنه بیاد
تونی استارک 
اگه اسمش واسه ی شما آشناست باید بگم که اون همون آیرون من هستش 
داشت سخنرانی می کرد و بعد از سخنرانیش داشتیم می رفتیم 
سمت کلاس که تونی به من گفت واستم 
- به به گوئن چطوری ؟ چند وقته ندیدمت؟ 







نظر بده بدونم داستان چطوریه 
می خوام بدونم ادامه بدم یا نه  




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 24 تیر 1396 05:21 ب.ظ