وب رمان نویسان

Refresh profile ETC FriendS Roza E-MaiL




Dark LOVE/3
شنبه 24 تیر 1396 | 01:22 ق.ظ
گونه ی ریسوس رو بوسیدم و گفتم : خودت رو ناراحت نکن 
با این که به خودم بر خورده بود 
زنگ تفریح رو با  کلویی و جولیا گذروندم ولی همش چشمم به اون بود 
مطمئنم یه چیزی درونش هست 
خیلی خوش قیافه است 
اما احساس می کنم یه کم افسرده است 
غذا رو که خوردم رفتم غذا رو بندازم تو سطل آشغال سالن غذا خوری که 
مولی یه دختر عجیب و غریب و کاملا پانک  رو دیدم 
ازش متنفرم 
باعث خیلی از بدبختیهای مدرسه ای من اونه 
بهم نیشخند رد و گفت : به نظرم پسر خوش تیپیه 
سمتی که داشت نگاه می کرد رو نگاه کردم 
به آدرین اشاره کرده بود 
پشت چشم نازک کردم و بدون اینکه جوابش رو بدم برگشتم پیش دوستام 
جولیا گفت : این دختره ی پررو چه قدر دنبال جلب توجه کردنه 
سرم رو به علامت مثبت تکون دادم 
منم اصلا ازش خوشم نمی یاد 
زنگ تفریح تموم شد 
یه زنگ نیم ساعته مونده بود 
آخیش و خیلی زود هم تموم می شد 
از نیروی خون آشامی خودم استفاده گردم تا زمان زود تر بگزره 
بعد از کلاس ریسوس  اومد پیشم و دستم رو گرفت 
وقتی رفتیم وسط های جنگل از سرعت فوق بشری خودمون استفاده کردیم 
تا زود تر برسیم 
وقتی رسیدم خیلی خسته بودم و فقط خوابیدم 
........... از زبون ریسوس..........
خسته بودم ولی خوابم نمی اومد 
یه کم با گوشیم ور رفتم  یهو مادرم گفت که یه نامه دارم 
با بی میلی تمام از جام بلند شدم و رفتم سمت در 
نامه رو برداشتم 
نام ارسال کننده و آدرس نداشت 
بازش که کردم 
یه دست خط قشنگ بود 
روش نوشته بود : 
وقتی با کریستالی چه حسی داری 
داشتم از تعجب تبدیل به خفاش می شدم 
یعنی چی 
پایینش نوشته بود 
پی نوشت : یه راز خیلی مهم بین تو و کریستال هست 
جانم: آقا بیخیال دیگه حال راز رو ندارم
بنا بر این نامه رو انداختم تو سطل سعی کردم بخوابم 
ولی خوابم نمی بارد 
یعنی چه رازی بین من و کریستال هست که اینقدر 
مهمه 
باید کشف کنم 
این نامه از طرف کیه 
پس نا مه رو برداشتم 
و سعی کردم از قدرت بویایی خودم استفاده کنم  








نظر فراموش نشود 


   
♡Angel♡ | کـامـنـت()