وب رمان نویسان

Refresh profile ETC FriendS Roza E-MaiL




تاریکی پارت 3
یکشنبه 28 خرداد 1396 | 06:50 ب.ظ

 

بچه که باشی با نقاشی هم می تونی به بقیه بفهمونی تو دلت چیه
بزرگ که بشی با فریادمنمی تونی حالیشون کنی :))))))))
به خودم اومدم خورشید داشت غروب می کرد 
به ماه نگاه کردم فردا شب ماه کامل میشد ... سال هاست که هیچ گرگی (گرگینه ) تو میستیک فالز نیست ... گرگ ها فکر کن تو میستیک فالز گرگ پیدا بشه ...
هه چه شهر امنی خواهد بود ...
اروم زیر نور ماه قدم می زدم و خاطراتم تو میستیک فالز رو مرور می کردم ... خاطرات قبل مرگم ... نا خود آگاه لبخندی زدم ... اروم به سمت خونه می رفتم از جنگل تا خونه ما راهی نبود... خونه عجیبیه ... از جلو  به یه خیابون و از پشت به جنگل ختم میشه ... رفتم داخل خونه ... وارد اتاق نشیمن شدم و اجساد خند تا دختر رو روی مبل ها دیدم ... و البته فرش و و صندلی های خونی ... 
شاکیانه داد زدم : چند بار باید بگم اشغال چیزیو که خوردین جمع کنین ؟ 
هه اشغالی که تا دو دقیقه نفس می کشید ... احساس می کرد ... زنده بود .
ولی خب نمی تونم سر زنششون کنم 
این برای خوناشاما فرا تر از غریزس حتی نگاه کردن به اون اجساد باعث میشد دوباره تشنم بشه 
سم اومد و کنار یکی از دخترا که هنوز زنده بود نشست دست دختر که جای دو تا زخم کوچیک و البته مقداری هم خونی بود رو به سمتم دراز کرد ( سم ) می خوری? 
(ویولت ) خودت بخور 
بر گشتم برم تو اتاقم و وقتی داشتم از در خارج می شدم گفتم : یه ست مبل نو و یه قالی دست باف ایرانی بهم بده کارید 
رفتم تو اتاقم و رو تختم ولو شدم 
تشنم بود . .
ساعت حدود 8 شب بود ...4 ساعت تا تموم شدن امروز شروع شدن یه فردای مزخرف دیگه. ...
فردا!!!
از پنجره بیرون پریدم. .. ن این که کسی با بیرو رفتنم مشکل داشته باشه ها نه 
فقط حوصله نداشتم تا طبقه پایین برم (یکی از ویژگی خوناشاما پریدن از هر ارتفاعی بدون آسیب دیدن البته پریدن با پرت شدن فرق داره )
رفتم سمت دبیرستان میستیک فالز معمولا حتی شب آخر هم دفتر گزینشش بازه و داره کلاس بندی می کنه. ...
البته محلت ثبت نام چند هفتس تموم شده 
رفتم داخل ساختمون سمت دفتر گزینش 
از کنترل ذهنی استفاده کردم و مسئولش رو وادار کردم ثبت نامم کنه 
البته بدون شناسنامه و با هویت 
لوسی پاتر(oh my god هری پاتر!!!! )