وب رمان نویسان

Refresh profile ETC FriendS Roza E-MaiL




Dark LOVE/1
پنجشنبه 25 خرداد 1396 | 02:46 ب.ظ
آپلود عکس
با وحشت از خواب پاشدم 
برای بار 4 این خواب وحشت ناک رو دیدم 
چرا هی این خواب رو می بینم به کریستال مخصوص خودم دست زدم 
در دوران جدید خون آشام ها با یه کریستال که اون ها رو از نور حفظ می کنه به دنیا میان و اون کریستال خیلی برای اون خون آشام مقدسه 
وقتی خون آشام به دنیا میاد کریستال شکل خاصی نداره ولی نوک خیلی تیزی داره 
جوری که پوست رو می بره 
خب وقتی یه خون آشام به دنیا میاد مقداری خون تو بدنش هست 
و با اون کریستال پوست یکی از دست های بچه رو از مچ تا پایین آرنج می برن و خون رو به بچه می دن تا بمکه 
ولی چون بچه خیلی خوب نمی تونه خون رو بمکه مقداری از خون روی دستش باقی می مونه 
و کریستال رو به خون اون بچه آغشته می کنند 
و با همون کریستال پوست بچه رو بخیه می زنند 
و کریستال که بی ینگه و هیچ شکلی نداره 
به یه شکلی در میاد و رنگ می گیره 
مثلا مال مادر من به شکل یه ستاره ی بنفش رنگ و مال پدرم به شکل یه رعد آبی رنگه 
ولی ... ولی مال من از مال همه ی خون آشام ها خاص تره 
یعنی در واقع تا حالا فقط یه خون آشام این شکل کریستال رو داشته ولی مال اون هم رنگ من نبود مال من صورتیه ولی مال اون سیاه بود 
اینم خوبه بدونید که هر کسی با کریستالش یه کاری انجام می ده و باید اون رو همه جا داشته باشه به همین دلیل 
خیلی ها اون رو انگشتر ، دست بند و یا گردن بند می کنند 
خب دیگه درباره ی ما خون آشام های جهش یافته می دونید 
رفتم دوش بگیرم 
من عاشق آب سردم خیلی خوبه 
وقتی بیرون اومدم باید آماده می شدم بدم مدرسه 
تا سال پیش تو خونه خوندن و نوشتن یاد می گرفتم اما سال پیش تونستم به عطشم برای خوردن خون غلبه کنم 
تازه لباسم رو پوشیده بودم که زنگ در رو زدن 
آخی ریسوس بود 
پسر موهای قهوه ایش رو چه خوشگل کرده بود 
بهم گفت: آماده ای 
و با چشم های عسلی رنگش به من نگاه کرد 
ریسوس وقتی خون آشام می شه چشم هاش زرد می شه 
کیفم رو برداشتم و با مادرم خداحافظی کردم 
پدرم رو بوسیدم و رفتم 
ما تو یه محله ی تاریک دور از شهر زندگی می کردیم 
هرکس اونجا بود یا خون آشام بود یا یه رازی داشت ولی اکثراً خون آشام بودن 
وقتی رسیدیم مدرسه جولیا و کلویی دوتا از دوست های خوبم رو دیدم 
هردوشون اومدن جلو و من رو بغل کردن 






نظر بده لطفا می خوام ببینم چطوریه